تبليغاتX
سیاهی لشگر -

ران

بر روي ران

بند نمي شود

و تو

مدل نقّاشيِ بندپايان مي شوي

جليقه ي ضد گلوله

نمناكي تارِعنكبوت را

شيرفهم نمي شود

و من

به آناتوميِ قُدامي ات

شك مي بندم

به آن لابيرنتِ بدبوِ محافظه كار

پشت برآمدگيهاي اِستلاگتيت

به آن قنديل هاي معّلق

كه به ريش نيوتن

ليچار مي بندند

چكّه چكّه ي چكمه هايم

قطره قطره سوراخ مي شوند

و از روي تفنّنِ خطرناك

نقب مي زنم

به تعفّنِ دوگانه ات

خجالتِ شيشه ي دئودرانت

قايم مي شود

زيرِ بغلت

و آغوش

از گرفتن

تهي مي شود

پوزيشِنَت را سلّاخي مي كنم

سهم من

از آناتوميِ منحوس

پوستِ دباغي نشده است

و شامِ خوكهاي همسايه

با ماهيچه هاي تو

سِرو مي شود

كمپوزوسيون به دَرَك

ديگ را به گلوله مي بندم...

 

رضا رجائي – مهر 1388

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت توسط رضارجائی |