
روزی روزگاری تئاتر
تئاتر : كالا؟ آري يا نه !؟(قسمت دوم)
اقتصاد در تعريف عام به معناي ميانهروي است و در تعريف علمي، بودجه يا سرمايهاي است كه به صورت كالا يا حجم عظيمي از كالا متبلور ميگردد. همانگونه كه در قسمت قبل گفتيم ، به طور خلاصه يادآور مي شويم : بياييد در اين شهرِ مصرف گرا با اجتماعاتِ ناهمگون و طبقاتِ خرده بورژوايي وكارمند ، زمين داران و ملّاكان و كشاورزان نسبتاً مرفّه ، تئاتر را به عنوان كالايي در نظر بگيريم كه بازاري براي عرضهاش ، غير از محافل خيلي خاص ، وجود ندارد و ليكن درصدد هستيم بازارِ گرمي برايش براه بياندازيم. در علم اقتصاد نيز تحليل شكل كالايي، مقدّم بر بيان اشكال و پديدههاي ديگر اقتصادي است وطبق قوانين اقتصادي بايد درصدد ايجاد تقاضا براي اين محصول باشيم. كالايي (هنري!)كه حاصل تعامل جسمي و ذهني انسان است در زمان و مكان مشخص با تكيه بر خلق دوباره اثرِ ادبي دراماتيك .
درنتيجه، اگر به تئاتر به عنوان كالايي هنري (Artistic Production) بنگريم كه از ابزار و لوازم سخت افزاري و نرم افزاري مختلفي در دورة توليد (Production Period)بهره مي برد ، اين نكته را ياد آور مي شويم كه همانند هر كالا و محصول ديگري بايد قابليت مصرف و سودمندي لازم را داشته باشد، بنابراين اگر بخشي از نيازهاي روحي ـ رواني ما را تأمين ميكند، ميبايست همانند هر كالاي ديگري نرخ بازگشت سرمايه (Return On Investment)و ميزان بهره اقتصادي(Economic Profit) آن را مورد توجه قرار دهيم. هيچ سرمايه گذار(Investor) و يا توليدكنندهاي بدون توجه به سودآوري و ارزش افزوده ، دست به توليد فراوردهاي نخواهد زند[*].
مشكل ديگري كه به نظر مي رسد اينست كه ، به دليل عدم تبديل كالايي به نام تئاتر به محصول ديگر و عدم امكان معامله پاياپاي، مساله كمي دشوار مي گردد. بدين صورت كه در يك فعاليت اقتصادي ساده ، مشتري پولي را در ازاي بدست آوردن كالايي معاوضه ميكند. كه اين كالا و يا محصول قابل معامله با كالاي ديگر و يا قابليت تبديل دوباره به پول را دارد. ليكن در تئاتر تماشاگر پولي را مي دهد و بليط تهيه مي كند كه پس از مصرفِ كالاو تماشاي تئاتر، قابليت تبديل مجدد به سرمايه را ندارد و همين است كه مساله را كمي پيچيده تر ميكند و به اين فكر فرو ميرويد كه آيا واقعاً تئاتر يك كالاست؟ مردم بهعنوان مخاطب تئاتر پولي را صرف چيزي ميكنند كه بازده كالايي و سودمندي مادي ندارد.
چگونه مي توان مردمي را كه سودي عايدشان نمي شود، به پاي تماشاي نمايش كشاند؟ اين همان سئوال بعدي است كه بايد پرسيده شود. در وجوه اوليه بايد با روحيات جامعه اي كه در آن زندگي مي كنيم آشنا باشيم . تركيب قومي و زباني و درصد طبقات مختلف اجتماعي مهمترين بعد مطالعاتي آماري اين قضيه خواهد بود .
در شهري به مانند اروميه تحليل آماري و تعيين شاخص هاي مطالعاتي به لحاظ تنوع قومي و زباني و مذهبي و اختلاف و شكاف طبقاتي در توزيع و پراكندگي جغرافيايي شهري ، بسيار كار مشكلي است . به نظر مي رسد اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي با تعريف پروژه مطالعاتي فوق و با تعيين جامعه آماري ، از سازمانهايي است كه بايد در حل اين قضيه پيش قدم شود. و نتايج اين مطالعات به متوليان امور تئاتر ارائه تا مورد بهره برداري قرار گرفته و در برنامه ريزي هاي راهبردي مورد استفاده راهبران واقع گردد. طراحي پرسشنامه ها و پي بردن به علايق و سلايق قوميتها و طبقات مختلف جامعه بسي مفيد خواهد بود و حتي بخش فرهيخته جامعه در امور نرم افزاري ، گروه سرمايه داران در امور سخت افزاري و اسپانسري و طبقه پولدارِ فرهيخته در دو جهت مي توانند اين سودمندي را تضمين نموده و با اقدامات و عكس العمل به موقع از ورشكستگي چرخه توليد جلوگيري نمايند.
همانگونه كه تنوع محصول يكي از اركان بازاريابي و به سود رساني يك بنگاه اقتصادي است ، تنوع توليد آثار نمايشي نيز مي تواند حضور تماشاگران با گرايشهاي مختلف را تضمين و بيمه نمايد.
ادامه دارد...
[*]براي كسب اطلاعات بيشتر مراجعه كنيد به مقاله اقتصاد در تئاتر نوشته دكتر فرشيد ابراهيميان چاپ در مجله صحنه شماره 24