تبليغاتX
سیاهی لشگر - تاج گذاری در مادرید
سیاهی لشگر

   تاج گذاری در مادرید

  فرويديسم گوگولي در خلق شخصيت اسكيزوفرنيك داستان يادداشت هاي روزانه يك ديوانه

   به بهانه جلسه نمايشي خواني  نمايشنامه يادداشت هاي روزانه يك ديوانه  به روايت علي ضيايي

 

نخست: دوري گزيني و درون گراييِ بيش از حدِ معمول ،آغاز شده است كه واگويه هايِ يك شخص هر روز برصفحاتِ كاغذ ، ماليخولياوار خشك شود . آري ذهنيات او شخصي شده و ديگر با كسي در ميان نخواهد گذاشت . فرديّتش متبلور واصولاً تبديل به  يك فرد خالص شده ، آنچنان كه وابسته به مناسكِ اجتماعي نيست كه وي را به كنجِ خانه اي پرت كرده و گواهيِ انزوايش را ممهور به دستش داده باشد .

دوم : يادداشتها ، همان ذهنيتها و تصوراتِ دور از واقعيت ، وقتي به رويكردي عيني تبديل شود ، فرد ديگر افتراقي بين تخيلات و واقعيات نمي دهد .در نهايت ، درام ، زماني به اوج خود خواهد رسيد كه فرد متصوراست ، فردينا ند هشتم ، پادشاهِ اسپانياست.

سوم : تريبون روايت به مي جي ، سگتوله داستان سپرده مي شود. قهرمان داستان خود را از حيوانِ دست آموز و مينياتوريِ معشوقه اش حقير تر مي يابد و عقده خود كم بيني در او تشديد شده و به قولي تخيلات خود را با زبان سگي در هم مي آميزد. آنهم از نوع ماده آن ! از حق نگذريم، نگاهش به مي جي هم يك نگاه اروتيك، از نوع فرويدي آن است ؛ همانگونه كه در سالن تئاتر سفيدي پاي رقصندگان تماشايي تر  از خودِ تئاتر است ! و در خيابان هاي پترزبورگ ، دون پايگان به دنبالِ همين سفيدي ها راهِ منزل كج مي كنند و خستگي بروكراتيك هم از تنشان بدر مي رود .هم اوست كه در حسرت غذاهايي كه سگتوله هر روز ميل مي فرمايد ، شكمبه اش سوناتِ ناكوكي را به اجرا مي گذارد كه اگر شنيده باشي دلت برايش كباب مي شود!

اين ماموريتِ عقده گشاييِ فرويدي از رقيبِ سبيل نازكش ،كه سوفي را از ميان دختران قر زده هم به عهده همين هاپوي كوچولوي داستان ، يعني مادمازل مي جي است! اينجاست كه پوپريشچين از وفاداري سگ به صاحبش ، يعني سوفي سو استفاده مي كند بدون اينكه در خود آگاه خويش متوجه اين توهم باشد.

نامه هايي كه سگتوله به معشوقش نوشته ، نمونه ايست از نشانه هايِ يك تجربه يِ حسيِ منشا گرفته از ذهن كه تصديقِ اين تصور است . اختلالِ تفكري كه خود را با تكلّمِ آشفته و غير مرتبط نشان مي دهد. تميز دادنِ ذهنيات سگي و درونيات پوپريشچيني تقريباً غير ممكن است . ديالكتيكي سگي و بسي وهم انگيز كه حاضر است كارمندِ دون پايه ، ليكن از نوع مردش را ، براي رساندن به عشقي نافرجام به جاي سگ بنشاند ، آنهم از نوع زنش!  افسوس! كه وفاداريِ پوشالي ، فرديتِ قهرمانِ داستان را به مخاطره كشانده است.

چهارم : فردي ، اينچنين در مقابلِ تمام موجوديت هايِ عيني و ذهني حقير است . اگر تراشيدنِ مداد هاي رئيس را مضحكه يِ جاه طلبانه اي از  دون پايگي بناميم ، آنجا كه مي گويد مداد ها را تراشيده، اما اينار براي خودش .... نشان از پيروزيِ ذهني پوپريشچين است، نسبت به عاليجناب ، رئيس ،كه در مخيله اش سرانجامِ  دون پايگي ،يكهو و به ناگه ، اما اينبار به تاج گذاري در مادريد ختم مي شود !

پنجم :  نارسيسيسم خودشيفتگي - در او بيداد مي كند ؛ آنجا كه جاه طلبانه درجستجويِ منِ خويش در ميان درشت نبشته ها - يعني تيتر روزنامه ها- اخبار تاج و تختِ اسپانيا را دنبال مي كند و سر انجام با قبولِ منصبِ پادشاهي به نگرانيِ مردمِ اسپانيا پايان مي دهد ! آيا براستي مرز ميانِ واقعيت و رويا اينقدر باريك است ؟كه اگر كسي اين مرز را از هم تميز ندهد ، سرانجام در مادريد به لقبِ شواليه نيز مفتخر مي شود !!؟  جالب و مضحكتر از آن بابت كه پادشاه بودن را هم سخت مي پندارد. پادشاه بودن ، فرقي نمي كند ذهني باشد يا عيني ، هردو به يك اندازه ملال آور است . جاي بسي اميد است لااقل به اين خودآگاهي رسيده كه حقارتش به كبارتش مي ارزيده و جاه طلبي را به كناري وا نهد! همينجاست كه ديگر انگيزه اش از كف مي رود. با بروزنابجاي هيجانات، به باورهاي كاذب و غير واقعيِ تغيير ناپذير مي رسد. اين همان سير طبيعي  رشد بيماري اسكيزوفرني است كه از عقده هاي فرويدي و گشوده نشده جنسي آغاز و با نوعي پارانويا و سوظن تركيب و دست در دستِ توهمات ، پوپرشچين را روانپريش و خود نويسنده  را در دهه هاي بعد به ادعاي پيامبري و اثر سوزي شاهكارش كشانده  و مرگ زودهنگام را به ارمغان مي آورد.

ششم : تمثيلات و حكاياتِ بسياري كه پادشاهِ يك ديار را ديوانه و صدراعظمش را مراقبِ ديوانگان و كشور را دارالمجانيني بپندارد ، نگاهي است بيش استعاري كه جاي نيش و كنايه اش تا به امروز ،كمي ، درد مي كند!

؟ مي تواني به جاي پوپريشچين بنشيني ؟ مداد نتراشي؟ ، عاشق نشوي؟  ترا پادشاه اسپانيا هم ننامند -البته به زور- وسرانجامت  به دارالمجانين نكشد؟

جواب : آري مي تواني ! فقط بياد داشته باش، حتماً يك مداد تراش ماشيني براي كادوي روز تولد رئيست بخري !


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |