تبليغاتX
سیاهی لشگر
سیاهی لشگر

 

سلوک در نقطه ذوب عریانی به گاه تسخیر ارتفاع

 

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

جناب آقای رسولپور

 با عرض سلام و ارادت بسیار


در ایام ماضی به گفته دوستان اوصاف و تعاریف از شما فراوان شنیده و خوانده بودیم . مقصودمان عرض ارادتی بود و درد دل و گفتن آلام درون و برون .  استخاره نمودیم وبگاه شما بیآمد! رفاقتی است ما را با دوست محبوبتان دومان ملکی! دیروز هم به تصادف با هم بودیم به اتفاق جناب استاد پیامی فر و سیاوش بوداغی ودیگر احبا. دچار نارسیسیسم هم نبوده ایم به والله . نمی دانم منظورتان از ربط کامنت چیست . در لفافه سخن راندیم به قول شیخنا و مولانا علیزخان شاید شما رابطه ای بین سر توماس مور و آن شاعر احمق بیابید!
قصد نقد عارفانه هم نداریم . اما جای بسی تامل است صاحبقلمی چون شما به پشتوانه  شوونیزم و ناسیونالیسم قلم براند . حیف آن نثر وزین و زیبایتان نیست که در هزارتوی تعصبات قومی محبوس شود؟من نیز به عنوان یک شهروند ترک زبان اورموی دردم کمتر از شما نیست .زبان و فرهنگ مار را نیز به سخره می گیرند . به نژادمان ریسمانها می بندند و روحمان را به اسارت می برند . ولیکن بنده نیز واقف به ظلمی هستم که از جانب اکثریت به اقلیت کرد در ترکیه روا می دارند . چه همان ظلمی را که ارمنی ها و جیلو ها در جنگ جهانی اول بر مردم بی دفاع اورمیه و سلماس راندند و نوزادان در قنداق به سیخ کشیدند و سرها بریدند . اوضاعمان قمر در عقرب است همیشه و در این جغرافیا! ... چه باید کرد؟
نمایشنامه  
"زبان کوهستانی" استاد پینتر را خوانده اید . حکماً در سفرشان به قصد سیاحت کشور ترکیه به اتفاق یار و همراهشان مرحوم استاذ آرتور میلر ایده اولیه نمایش شکل می گیرد . خود می گوید اینکه نمایش ملهم از  سفرم به ترکیه  باشد درست! اما اینکه مربوط به جغرافیا یا زبان و قوم خاصی باشد نادرست است . چه بسیار زبانهائی که در حال انقراضند یا منقرض شده اند و یا اینکه سودبردن از آن ممنوع و بکارگیری آن گناهی است بس نابخشودنی. چه باید کرد؟
من چه می دانم آقا! از جناب مستطاب ماکیاول باید بپرسید . من که سیاس نیستم آقا!

از شوخی گذشته خوشحالم می شوم با شما در تماس باشم . به وبگاه ما نیز سری بزنید.

تا وبنوشتی دیگر بدرود!


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
دوست بسیار گرامی و عزیزم جناب آقای علیرضا خان بذرافشان در وبگاه ارغوان شرقی پلاک ۲۷  در پستی با نام برداشتن نقاب به مطلب جالبی از تاریخ معاصر اشاره کرده . از ناصرالدین شاه قاجار شروع کرده و به تمثال دختر ناصرالدین شاه - تاج السلطنه - ختم کرده و اما تحلیل من از این پست :

مصلحانی چون تاج السلطنه از طایفه اناث که هیچ مردی به غیر از پدر و برادران خویش ندیده اند بالاجبار به حکم شاهزاده بودن و مشترکات خانوادهای آریستوکرات ترانه دگر اندیشی سرودند و حکماَ از جنس مردم! نبودند .در آسیب شناسی موج اصلاحات زنان روشنفکر در طول تاریخ معاصر فی المثل قبل از مشروطه و بعد آن می توان گفت : شکاف وحشتناک طبقاتی اندک زنان و دختران قلیل السواد درباری که به قول خویش بیزمارک صدراعظم آهنین ژرمنها را می شناسند با جامعه ای که سواد و درس خواندن و مکتب رفتن زنان و دختران را ولاالضالین و به راه شیطان پیوستن می پندارد نخواهد گذاشت سرود ناکوک آزادیخواهی و برادری و برابری و دادگری و کشف نقاب و کنار زدن برقع زنان این سامان به گوش کم شنوای ملت برسد. 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |