

سال بلو خان ايكاش زودتر از اين تو رو مي شناختم . به قول مهدي "ما كه حمال نيستيم هر رماني رو بخونيم ولي رمان خوبو بايد چند بار خوند ".
آنگاه که تغییر فاز با نوسان دامنه صدایی ناهنجار را می خواهد هنجار جلوه دهد- وقتی که مرد سیاهپوش سیگنالهای فشار عصبی ناشی از حافظه ساختگی را در انگشتانش حس می کند و لرزش انگشتانش زخمه ای به سیمهای موازی ساز می زند .
وقتی الکترونها مامور انتقال احساس هستند. رسم بر این است که ادوات موزیک الکترونیک را بی احساس خوانند . شایددلیل آنست که سرعت انتقال احساس کمی بیشتر- بیشتر شده است . پس تو می توانی به داوری دیگران در مورد حسی که منتقل می کنی بی اعتنا باشی .
به همان حافظه ساختگی و استک وار(Stack) مراجعه کن و انباشت لغات را مالیخولیا وار بر زبان جاری ساز یا بهتره بگم :
! POP UP YOUR MIND
افسوس که خیاط سرنوشت , خاک بازیهای کودکیمان را به خاک گور می دوزد و نمی دانیم از چه رو به ما گفتند : " دست و بالت خاکیه , خودتو بتکون , خودتو بشور , خاکی شدی ,خودتو تمیز کن ...... " . از خاک بودیم و از خاک بد گفتیم و خاک از خود براندیم .و خاک بود که پذیرایمان گشت و سرانجام به احترام تن بیجانمان از جا بلند شد .روی خجلمان بپوشاند و آرام به زمین نشست و آرامیدیم ما.چه آرامیدنی!!.زمانی را به ساختن و افزودن طبقات و هزارتوی این قفس مشبک استخوانی قوت لایموت خوردیم و ندانستیم چه سالها سخت بگذشت بر این قطره لایزال . قطره دریا شد و بشکست این قفس را .شکستیم و خاک بر سرمان شد!