تبليغاتX
سیاهی لشگر
سیاهی لشگر

به بهانه خوانش نمایش : مجلس قربانی سنمّار نوشته  بهرام بیضایی  در نمایشخانه اورمیه

سنمّار آن معمار رومی که خون ایرانی در رگانش چون خروشان امواج جاری و اکنون امواج ایستاده اند و آرام  و اقیانوسی که خشکیده است . آری سنمّار مرده است.

مرده خود برخیزد به هیأت راویان ، مرگ نامه خود واگویه نماید . یا که شاید خواسته خون خود با خون عرب بیامیزد؟ فرزندی شاید؟ مثلث نژادی ایران و روم و عرب ؟!

نعمان را زر بیش از ریگهای صحرا که سنمّار را به پاداش و پاسداشت ، به پای داشت خُوَرنَق به قامت چهل مرد شانه بر شانه هم از بالای آن به پایین افکَنَد. فرو افکند و  به پایین خُوَرنَق طوفانی از مرده ریگها به پا خیزد ، اینبار ریگهای مرده زرهای نعمان بپوشاند و چشم حسودانش بسوزاند به پاداش فرو افتادنش ، آن اسطوره معمار رومیرانی...

آخرای نمایش بود دنبال خودکار میگشتم تا جملاتی رو که مثل سیال تو مغزم غلت می خوردندو ملّق می زدند، رو کاغذ بیارم که شد مطلبی که بالا براتون نوشتم . جلسه نقد و بررسی هم بد نبود . در آخر لازمه از بچه های خوانشگر وکارگردان گروه تشکر کنم که اجرای قابل قبولی داشتند و اما شناسنامه  کار :

خوانشگران :          علی عبدی : نعمان

                        محمد کاظمی : یکی

                        داریوش نجفی : دیگری

                       میترا آهور: دختر

                       کیانوش احسانی : سنمّار

کارگردان : کیانوش احسانی


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

مقاله ای که در ذیل می خوانید برگرفته از وبلاگ تئاتر مشدی است :

نمايشنامه‌خواني، پديده‌ي  نسبتاً جديدي در عرصه تئاتر ايران محسوب مي‌شود كه چند سالي است در محافل مختلف تئاتري در تهران و حتي شهرستان‌ها رواج يافته و تا كنون علاقه ‌مندان بسياري را به خود جلب و جذب كرده است. اين شكل تئاتري كه نه اجراي كامل يك نمايشنامه است و نه نمايشنامه اي خام، در واقع خود صورت متفاوت از اجراي نمايش است كه به شكل خوانش درست نمايشنامه توسط بازيگران با هدايت و رهبري كارگردان به‌ اجرا در مي‌آيد و دور يك ميز مقابل تماشاگران در هر سالني مي‌تواند قابل ارائه باشد.

طرح مسئله

در برخورد اوليه با پديده‌ي گسترش نمايشنامه‌خواني در كشور و آنچه كه در مقدمه ذكر شد، خود به خود اين سئوال در ذهن شكل مي‌گيرد كه حقيقتا دليل اين همه ‌استقبال در فاصله چند سال اخير از نمايشنامه‌خواني چيست؟ و بعد اينكه چنين جرياني با اين سطح از گستردگي، چه تاثيري در روند كلي تئاتر كشورمان خواهد داشت؟ تحقيق حاضر شايد تنها مقدمه اي است جهت يافتن پاسخ سئوالهايي از اين دست.

نمايشنامه‌خواني / تعريف

در يك تعريف اوليه مي توان نمايشنامه‌خواني را خوانش صحيح نمايشنامه در حضور مخاطب، توسط بازيگران و با هدايت كارگردان، بدون استفاده ‌از امكانات و تمهيدات اجراي نمايش ناميد. دكتر فرهاد ناظرزاده كرماني، محقق و پژوهشگر تئاتر در ابتداي مقاله اي تحت عنوان “ دوجستاره پيرامون نمايشنامه‌خواني” كه در شماره 24 نشريه صحنه به چاپ رسيده است در خصوص تعريف واژه نمايشنامه‌خواني چنين مي گويد: “يكي از جستارهاي ‌آغازينه‌يي پيرامون‌ نمايشنامه‌خواني، آشنايي با واژگاني است كه در اين گفتمان به كار مي‌روند. از آنجايي كه تاكنون بيشتر اين واژگان به زبان فارسي مطرح نشده اند، جاي دارد بررسي، پژوهش و نقد اين هنر، از واژگان و «اصطلاح‌ شناسي» آغاز گردد. نمايشنامه‌خواني به باور اين پژوهشگر، شايد بتواند برابر نهادي فارسي براي اصطلاح ـ‌ واژه‌ي «درامالوگ» (Dramalogue) باشد. در فرهنگ بزرگ وِبستِر، اين اصطلاح چنين تعريف شده است: «خواندنِ نمايشنامه اي براي دريافتگري تماشاگر» در بسياري از كتابهاي تماشاگاني، به ويژه در فرهنگهاي اصطلاح‌شناسي آن، از چند اصطلاح هم‌بسته و هم‌پيوند با «درامالوگ» ياد شده است. شـــماري از اين واژگان اصطلاحي عبارت‌اند از:


1. نمايشي‌خواني (Dramatic Reading)

2. نمايشي خواني نمايشنامه

3. خواندن نمايشنامه

4.نمايشنامه‌خواني

5.خواندن نمايشنامه براي همگان (PUBLIC PLAY–READING)

6. خواندن نوشتارهاي تماشاگاني

دكتر ناظرزاده پس از تعريف واژه‌گاني نمايشنامه‌خواني در خصوص ارائه تعريفي جامع از اين گونه اجرايي نمايش چنين اظهار مي كند:

نمايشنامه‌خواني را مي‌توان ريختاري از هنر نمايش دانست كه پديده اي خود ـ ‌‌استوار و خود ـ ‌‌بسنده است و نيز خود ـ ‌‌آماج و خود ـ ‌‌فرجام. اين چنداچون، به نمايشنامه‌خواني، هستي ويژه اي بخشيده و برخورداري از پي بنيادهاي زيباشناسيكي ويژه نيز، نمودي از همين هستي ويژه است. اين پديده هنري نيز بمانند پديده‌هاي هنري ديگر، براي تازه‌جويي، نوآوري و طرفه‌كاري، زمينه و گستره دارد و از توانشها و گنجايشهاي بايسته برخوردار است و بر همين بنيادها، نقدپذير."

در حقيقت به اعتقاد دكتر فرهاد ناظرزاده كرماني، نمايشنامه‌خواني به عنوان يك هنر مستقل اشكال متعددي دارد ولي آنچه كه جزو ويژگيهاي اصلي اين هنر است الزام روبرويي پديده نمايشنامه‌خواني با مشاركت نقدآميز تماشاگران است.

نمايشنامه‌خواني / تاريخچه

پس از تعاريف مختلفي كه ‌از نمايشنامه‌خواني ذكر گرديد و هر كدام به جنبه هاي مختلف اين شيوه‌ اجرايي از نمايشنامه‌ اشاره داشت لازم است مختصري در خصوص تاريخچه نمايشنامه‌خواني و چگونگي شكل گيري اين شيوه در تئاتر جهان ذكر گردد.

دكتر فرهاد ناظر زاده كرماني، در ادامه مقاله شان تحت عنوان “ دوجستاره پيرامون نمايشنامه‌خواني” كه در شماره 24 نشريه صحنه به چاپ رسيده است در خصوص ريشه پيدايش نمايشنامه‌خواني به تعريفي از تماشاخانه هاي محفلي مي پردازد و چنين اظهار مي دارد: “تماشاخانة محفلي، برابرنهادي است كه مراد از آن، تماشاخانه اي است كوچك با گنجايش اندك كه توسط يك يا چند تن از هنرمندان تماشاگاني و يا هواداران هنر نمايش، ساخته و پرداخته شده است. تماشاگران نمايشهايي كه در تماشاخانه‌هاي محفلي پديد مي‌آمده اند، بيشتر از چهره‌هاي هنري، ادبي و فرهنگي بوده اند و به جاي خريد بليت و پرداخت بهاي آن، به شيوه «همت عالي» كمك خود را به آن نهاد تماشاگاني اهداء مي‌كرده اند. در تماشاخانه‌هاي محفلي، نمايشنامه‌هاي ويژه و شناخته‌شده اي به صحنه برده مي‌شده اند. اين نمايشنامه‌ها، بر بنياد اساسنامة ويژة آن تماشاخانه كه در بر دارندة آماجها و آرمانها بنيان‌گذارانش بوده است، گزينش مي‌شده اند. گاهي پديدآوري نمايشنامه‌هاي نويسنده اي مشخص، پايه و ماية تشكيل تماشاخانة محفلي و يا آماج و آرمان كلان آن بوده است. نمونه برجستة اين‌گونه تماشاخانه در سال 1907 در استكهلم (سوئد) توسط آگوست فلاك، دوست و ياور استريندبرگ، تأسيس شد و استريندبرگ در آنجا دسته اي از نمايشنامه‌هاي خود را كه نمايشنامه‌هاي تالاري ناميده بود، به صحنه برد.

باري، ميان تماشاخانة محفلي و پديدة نمايشنامه‌خواني، پيوند و همبستگي بسيار است. در اين تماشاخانه‌ها، به نمايشنامه‌خواني اهميت فراوان مي‌داده اند و بخشي از پويشها و كاركنشهاي ويژة اين‌گونه از تماشاخانه‌ها، ترتيب دادن نشستهاي نمايشنامه‌خواني بوده است. در بيشتر تماشاخانه‌هاي محفلي، شماري از اديبان، هنرشناسان و هنرمندان تماشاگاني كه گرايشها و پسندهاي هنري آنها به هم نزديك بوده، نشستها و كانونهاي نمايشنامه‌خواني تشكيل مي‌دادند و نمايشنامه‌نويسان وابستة آنها، نمايشنامه‌هاي نونوشتة خود را براي حاضران مي‌خوانده اند. فشرده سخن آنكه، تماشاخانه‌هاي محفلي در باليده گستردگي پديدة نمايشي نمايشنامه‌خواني سهيم بوده اند. در بسياري از آنها، پويش نمايشنامه‌خواني نيز در برنامه درج مي‌شده است.”

نمايشنامه‌خواني / در ايران

سايت ايران تئاتر در مقاله اي تحت عنواناز نمايشنامه تا نمايشنامه‌خواني  /گزارشي درباره نمايشنامه‌خواني “ - چهارشنبه 7 ارديبهشت 1384 در رابطه با نخستين حركت هاي نمايشنامه‌خواني چنين مي نويسد: “نمايشنامه‌خواني در دو سه ساله ‌اخير از تئاترشهر شروع شد و اكنون در فرهنگسراها و مكان‌هاي ديگري متداول شده و رواج يافته است. بخش نمايشنامه‌خواني جشنواره تئاتر فجر دوره بيست‌وسوم، سومين دوره خود را همزمان با برگزاري اين جشنواره طي كرد. در دو دوره گذشته اين بخش، حاصل نمايشنامه‌خوانيهايي بود كه توسط تماشاگران بيشترين امتياز را در اجراي عمومي نمايشنامه‌خواني به دست آورده بود و ده نمايشنامه‌خواني برتر حاصل اجراي عمومي، در جشنواره تئاتر فجر به اجرا در مي‌آمد و در نهايت نيز تماشاگران بهترين نمايشنامه، بهترين كارگردان، بهترين بازيگر زن و مرد و بهترين گروه اجرايي انتخاب و معرفي مي‌شد اما اين روش در دوره اخير به صورت غيررقابتي و تنها با حضور نمايشنامه‌نويسان و كارگردانان عضو خانه تئاتر(15 نويسنده و كارگردان) برگزار شد.”

اما فرهاد ناظرزاده كرماني، نويسنده متن “خندستان ماتمي ها” در جلسه نمايشنامه‌خواني اين متن كه در اداره تئاتر برگذار مي شد با اشاره به تحقيقات و مقالات خود در زمينه موضوع نمايشنامه‌خواني، گفت: “براي اولين بار در دهه هفتاد من در يك جلسه سخنراني متوجه شدم كه‌ اساسا چيزي به نام نمايشنامه‌خواني در ايران متداول نيست به همان دليل هم در آن جلسه كه آقاي خوشرو به عنوان معاونت هنري حضور داشتند، طرح نمايشنامه‌خواني و پيشنهاد برگزاري كارگاه‌هاي نمايشي را ارائه كردم.”

دكتر ناظر زاده همچنين در تحقيق مفصل خود در نشريه صحنه كه ذكر آن پيشتر رفت-  در خصوص سابقه ‌اين جريان در ايران چنين مي نويسند: “نمايشنامه‌خواني به شيوه و سبك نو و تازه، چندان پيشينه‌يي در ايران ندارد؛ و پذيرفت اداري و پشتيباني از آن از سوي «مركز هنرهاي نمايشي ـ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي» نيز به نيمه دهه 1370 شمسي مي‌رسد و اين پژوهشگر از نخستين مطرح‌سازان و پيشنهاددهندگان برگزاري آن بوده است. جاي يادآوري است كه در سال 1375 در يكي از نشستها و سخنرانيهايي كه با حضور شماري از دست‌به‌كاران تماشاگان (تئاتر) كشور، رئيس مركز هنرهاي نمايشي (در آن زمان آقاي نجفي) و معاون هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي (در آن زمان آقاي خوشرو) برگزار گرديد، پژوهشگر نيز در مقام سخنران حاضر بود. او در اين نشست، پيشنهاد داد كه تالارهايي به اماج نمايشنامه‌خواني در نظر گرفته شوند و در هر تالار يا واحد نمايشنامه‌خواني، يكي از مدر‌ّسان هنر نمايش به ويژه ادبيات نمايشي نيز، حاضر شود، و آناني كه نمايشنامه اي نوشته اند و خواهانِ شناساندن آن به ديگراند، به اين واحد بيايند و پس از تمرين و خوانش نمايشنامه خود، آن را در حضور آن مدرس و منتقدان ديگر و نيز تماشاگران به آزمون نمايشنامه‌خواني بگذارند و پس از انجام اين رويداد، مدرس، منتقدان مدعو و تماشاگران ديدگاهها و نقدهاي خود را از نمايشنامه‌ي خوانده‌شده به آگاهي گروه نمايشنامه‌خوان، به ويژه نويسندة ‌آن نمايشنامه برسانند.”

در خاتمه

در خاتمه چنانچه به تعريف و هدف اصلي از شكل گيري مقوله نمايشنامه‌خواني يعني "خوانش صحيح نمايشنامه‌هاي نو نوشته، در حضور مخاطب _ خاص _، توسط بازيگران و يا شخص نويسنده، بدون استفاده ‌از امكانات و تمهيدات اجراي نمايش و به نيت محك‌ زدن‌ ظرفيت‌ اجرايي متون‌ و رفع‌ نقايص‌ كار و يا تبادل افكار و ارائه نقد و نظر جهت اعتلاي انديشه اثر"، بازگرديم مي توان چنين عنوان كرد كه در كشور ما در خصوص روند شكل گيري و گسترش جريان نمايشنامه‌خواني، كمتر به چنين تعريف و هدفي توجه شده و عموما از نمايشنامه‌خواني به عنوان عرصه اي جهت بروز استعدادهاي نهفته بازيگران و كارگردانان جوان و مجالي براي تخليه انرژي و عرضه‌ي پتانسيل پنهان نمايشي كشور، استفاده گرديده است. در حقيقت، نمايشنامه‌خواني در ايران، با فاصله گرفتن از ظرفيت‌ها و قابليت‌هاي خود به عنوان بستري جهت ارتقا و اعتلاي ريشه و هسته اصلي شكل گيري تئاتر كشور يعني نمايشنامه، در حال حاضر بيشتر جايگزين اجراي نمايش شده است و عرصه اي براي جبران ضعف‌ها و كمبود امكانات اجرايي تئاتر كشور.

در پايان، به عنوان حسن ختام، بخشي از بيانيه هيات داوران دومين جشنواره نمايشنامه‌خواني فرهنگسراي نياوران به نقل از خبر‌گزاري دانشجويان ايران( ايسنا) ارائه مي گردد. باشد كه جريان نوپاي نمايشنامه‌خواني در كشور ما، با رويكرد به ظرفيت‌ها و قابليت‌هاي فراوان خود، روز به روز دوران شكوفايي را طي كرده و به بالندگي در خور فرهنگ و هنر اين مرز و بوم دست يابد:

« شما از زمان‌هاي دور بوده ايد از دورترين‌ زمان‌ها، از دوران نقل‌گويان و نقش خوانان و خنياگران و صدايتان هنوز در خاطره شهرها و راهها زنده است؛ صدايي از آن سان كه كسي را تاب نشنيدن نمي‌گذاشت و هيچ روزني نمي‌ماند بيچشمان كنجكاو و گوش‌هايي كنجاوتر كه نخواهد تا انتهاي نقلتان را بشنود و رويايش را با آهنگ كلامتان زنده نكند.

و حالا شماييد كه دوباره باز آمده ايد؛ در تالاري كوچك و تاريك، و مي‌خوانيد و بازي مي‌سازيد و مي‌گذاريد ما نيمي از بازي را در خيال خود كامل كنيم. شما نمايشنامه‌خوان‌ها باز آمده ايد؛ و با وجود تجربه نياكان، از حضور دوباره‌تان بيش از هفت يا هشت سال نمي‌گذرد. شما آمده ايد تا اين باور را زنده كنيد كه نمي‌توان نمايشنامه‌خواني را تنها مقدمه اي دانست براي اجرا؛ يك تمرين ناكامل كه چون فرصت به صحنه رفتن نيافته در قالب نابالغ نمايشنامه‌خواني مانده است. ما هم مثل شما مي‌انديشيم و مي‌بينيم كه به مرور نمايشنامه‌خواني به شيوه اجرايي مستقلي بدل مي‌شود. حالا گروههايي به ميدان آمده اند كه به طور حرفه اي نمايشنامه‌خواني مي‌كنند، بازيگراني كه قابليت‌هاي نهفته اشان را در اين شكل تازه بازيافته اند و نويسندگاني كه مي‌دانند زير و بم و ريز بافت ‌هاي متن‌شان در نمايشنامه‌خواني حتي بهتراز اجراي صحنه‌ي در ذهن و جان مخاطب مي‌نشيند و با همين كوتاه زمان تجربه مي‌توان دريافت كه نمايشنامه‌خواني چه غنيمتي است براي تئاتر امروز ايران كه نيروي جوان و با استعداد و خلاق بسيار دارد و تالار اجرا كم و بودجه و امكانات تقريبا هيچ! »

به نقل از وبلاگ تئاتر مشدی : http://bamabeshin.blogfa.com/post-16.aspx


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

بالاخره بعد از هشت جلسه تمرین تونستیم  آدینه روز به وقت ۱۱ صبح تک پرده مسافران از نمایشنامه سه پرده ای مرگ در پاییز اثر زنده یاد اکبر رادی را اجرا کنیم . این مجلس خوانش که با حضور جمع کثیری از علاقمندان و تئاتری های شهرمون در نمایشخانه ارومیه(موسسه آموزشگاه آزاد هنری دوست عزیزآقای علی ضیائی) برگزار شد ، مورد استقبال حاضران قرار گرفت. شناسنامه کار به این شکل بود:

خوانشگران :          مهدی بدر میران              عطا

                              بهنام حقیقی                  نقره

                              سیامک دنیر                    ابی

                              رضا رجائی                      مشدی

                              احمد ظفر نمون                شقی

                              برمک فرهومند                 میرزا جان

هدایت خوانشگران و انتخاب موسیقی: رضا رجائی

افکت و آرایش صوتی : احمد ظفر نمون

لازمه که از همکاری صمیمانه بازیگران قبلی نقشهای نقره و مشدی که آقایان سامان حسن زاده و نوید پیروز نیا به عهده داشتند کمال تشکر و داشته باشم . سامان به خاطر مشغله کاری بالا و نوید هم که با خانومش عازم تورنتو کانادا و دنبال ویزا و ترجمه مدارک خانومش بود. به هر حال کار خوشبختانه خوب از کار دراومد . من از تک تک بچه ها ممنونم و سپاسگزار از اینکه وقتشون رو در اختیار من گذاشتند و این چند روز سنگ تموم گذاشتند. مرسی از همه تون .

تا یادم نرفته بگم مجلس بعدی خوانش نمایش در موسسه علی ضیایی (نمایش خانه ارومیه ) آدینه روز ۲۶/۱۱/۸۶ ساعت ۱۱ صبح برگزار خواهد شد که اختصاص داره به نمایشنامه ای از بهرام بیضایی به نام:

مجلس قربانی سنمار


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

دوم دبیرستان بودم که رادی را با نمایشنامه های چاپ قدیم و مندرس و خاک گرفته کتابخانه دایی جانم شناختم . هملت با سالاد فصل - لبخند با شکوه آقای گیل و مرگ در پاییز!

پرده آخر مرگ در پاییز را هرگز نخوانده بودم . مشدی هنوز در من نمرده بود .تا آن پیامک به دستم رسید . هنوز صدای سرفه های ناجورش که امان از کفم بریده است و شانه هایم که با سرفه ها بالاو پایین می پرد.منهم هنوز منتظر کاس آقام !

 " کاس .. کاس چقد عالی بودکه ما یه تیکه زمین داشتیم ازاین بزرگترو مجبور نبودیم کار دیگه ای بکنیم.  "

اسبش مریض بود . می دانستم آخر سر مشدی را با همین اسب چال می کنند. نقره داغ شدی مشدی !تخفیف داده بود نقره این عروس هزار داماد را پدر سوخته یک جای کار باید می لنگید آخر کار سوختی پرو بال مشدی!

هنوز رنگ بخار چایی های ابی که بوی تعفن عرق دهان شقی را که صدای تاس ها را درآورده بود در هوا نپیچیده بود که میرزاجان اسکناسها را خیلی وقت بود که داشت می شمرد.

"یه دست دیگه زدیم؟"

"آخر رادی را با چخوف و ایبسن چکار وقتی متنی ازو نخوانده باشی . اینها را می گویند و تو می روی دایی وانیای چخوف می خوانی و خانه عروسک ایبسن تورق می کنی – راستی دشمن مردم یادت نرود – مرغ دریایی را هم بخوان. همه اینها را که خواندی دیگر نیازی نیست از رادی بخوانی . رادی در تو حلول می کند . چندانکه شب رو ی سنگفرش خیس خیابان ها بعد از آنکه ملودی شهر بارانی آغاز شده بود."

"رادی چخوف ایران است . رادی ایبسن است . ایبسن را در چخوف ضرب کنی و از بیضایی انتگرال بگیری .....می فهمی که رادی همه اینهاست . اصلا مجموع مساحت زیر منحنی تئاتر از زمان ارسطو تا حال رادی است!" ....."پینتر ناخن کوچیکه بیضایی و رادی و سیاوش بوداغی هم حتی نمی شود. رادی پینتر به توان دو است و سیاوش بوداغی مجذور آن! پینتر را به خاک بسپارید."

البته تمام گفته های بالا رادر همایشها و کنفرانسها و جشنواره ها و جشنواژه ها و شانوتکهاوچه و چه و چه ..... پس از به قبر سپاری رادی خواهید شنید. همه و همه بهانه ایست تا ما نمایشنامه ای از رادی نخوانیم .

نمی دانم مشدی بود که در آغوش شبح کاس آقا جان می داد یا رادی بود که پالسهای سینوسی اش نفسهای آخر را می کشید. یحی و یمیت و انا لله و انا الیه راجعون دست به دست هم داده بودند و الرحمن می خواندند. یاسین را هم حمیده بانو[1] بر سر مزارش تغازل خواهد کرد. به گمانم رادی را با مشدی یکجا خاک کردیم وقتی برمی گشتیم خانمان برف هم باریده بود.

مشدی که نفسش به بخار از دماغ بلند شده اسبش به جبر سرما  گرم می شد  همدمش بود به وقت فراق کاس آقا.خودش را گول می زد ... که می داند؟ شاید خواسته کاس آقا را فراموش کند . نمیدانستیم شیشه عمر مشدی به صدای نعل اسبش ترک برمی دارد. اسب به یورتمه رفتن زنده است و مشدی به ملودی حاصل از تنازع آهن و سنگ.اگر صدابایستد چه ؟ که ایستاد و محتوای شیشه پخش و پلا شد روی همان زمین و گم شد . کاس آقا را ندا داد تا .........به امداد رسد. غافل از آنکه که آب رفته به جوی بازنمی گردد. مشدی اکنون یک مرده متحرک است.

راستی ترا به خدا شما بگویید : کاس آقا کجاست ؟

ملوک و گل خانم و ابی و میرزا جان و شقی و نقره و عطا  هیچکدام نمی دانند . گل خانم که بدبخت به دنیا آمده و سرش به بافتنی گرم است . ملوک شب را  درخانه پدر سحر می کند و جای مشت و لگدهای میرزا جان را می شمارد. ابی هم مراقب خاکستر آتشدان سماور است که الوو نگیرد. شقی که نگران عرق به جا مانده ته بطری است که تمام نشود هی عرق غرغره می کند. نقره هم که تجارت خوب و حلال وآبرومندی بهم زده  به صدقه سر میرزا جان !....مودبانه می گویم جاکش دخترش است .  عطا هم لابدشغل مهمی دارد ولی از آنجاها رد می شود.فقط مشدی است که می داند کاس آقا کجاست . اگر هم نمی داند کنار نعش اسب و شبح کاس آقا دلش به همین گرم است. نمی توانی اسب و مشدی را از هم تمیز کنی و پدر را به شکل کاس آقا نبینی . چرا باید آدم یاد مسافران بیضایی بیافتد که مرحوم جمیله شیخی علی الرحمه مرگ را باور نمی کند و به طرز کاملاً احمقانه ای مردگان جلوی آینه ظاهر می شوند.اما مشدی خودش مرگ را انتخاب می کند . سرنوشت در نظر اطرافیان نامعلوم و در نظر مشدی محتوم . اینکه کاس آقا ربطی و سر و سری با سیاسیون جنگلهای گیلان دارد یا نه اهمیتی ندارد. چه معلوم که سرانجام محتوم سیاسیون را به یدک می کشد.این میرزا جان است که نقره هایش را به پای ابوی معشوقش می ریزد . آنقدر که سراپا نقره اندود شده و چیزی غیر از نقره نمی توان به او گفت. مشدی همانست که ملوک را به اسبی مریض فروخته است و در ساختن باروی نقره به یاری میرزا جان شتافته است . مشدی اسیر جبر زمانه است . مشدی مقصر است .

اینبار اسب مشدی از گور برآمده و به هیات کاس آقا استحاله شده. اسب زبان نفهم است اما نفهم نیست . چون زبان ندارد از مشدی پرسیدم : کاس آقا تویی ؟!

مشدی رادی مرد . رادی  قبلش مرده بود . وقتی مرد از پاییزگذشته بود.مقصر نبود . او مشدی را کشت تا  جاوید بماند . اگر مشدی نمی مرد و هملت مسموم نمی شد نه رادی نمایشنامه نویس بود و نه شکسپیر دراماتورژ.

ساعت ۲۰:۵۸ مورخ ۰۵/۱۰ /۸۶  پیامکی بدین مضمون :

"اکبر رادی درام نویس شهیر ایران هم پر کشید . تا نگاه می کنی وقت رفتن است!"

پینوشت:

۱-حمیده عنقا:همسررادی


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |