
پنجشنبه هفته قبل باتفاق دوستان نمایش خانه ارومیه و با همکاری موسسه تئاتر و فیلم روژیران گفتگوی نسبتاْ مفصلی در خصوص تحلیل و شناخت آثار هارولد پینتر در شانوتک احمد خانی داشتیم که یه نمایشنامه خوانی کوتاه هم با عنوان "دست آخر رفت " با ترجمه "احمد گلشیری" با هنرمندی و خوانشگری دوستان و سروران عزیزم "احمد ظفر نمون" و "سامان حسن زاده" اجرا کردیم . که مورد توجه حاضرین قرار گرفت . در مورد پیرنگ نمایشنامه ها مخصوصاً "زبان کوهستانی "(Mountain Language)و شناخت و درون یابی سکوتها (Silence) و مکث های(Pause) پینتری و سبک پینترسک (Pinteresque) و خیلی چیزهای مربوط و نامربوط صحبت شد ولی حیف که بحثها منحرف شد و به رسالت هنر و هنر متعهد چیست و هنرمند متعهد کیست و امثالهم انجامید. یکی از بیانات خیلی جالب رو که یکی از دوستان مطرح کرد اینچنین بود :
" این نمایشنامه ای که خوانده شد بسیار متن ضعیفی داشت.[!] اگر من این نمایشنامه را می نوشتم -[ منظور نمایشنامه دست آخر رفت] - این جلسه هیچ وقت برگزار نمی شد .[!]. ما باید قدر نویسندگان خودمون رو بدونیم اکبر رادی بهرام بیضایی و سیاوش بوداغی !.... " نقل به مضمون.
یاد گرفتیم که پینتر نمایشنامه نویسی است که به گرد پای بیضایی و رادی هم نمی رسد!!!با اینحال از "سیاوش بوداغی" به خاطر ترتیب دادن همچین برنامه ای ممنونم ولیکن از ایشان استدعا داریم ضمن اداره منظم جلسات قبل از تهیه اخبار هنری با آقای احمد ظفر نمون هماهنگی های لازم رو بنمایند . ضمناً از حضور برادران "پیامی فر" و استاد "علی صابر رضائی" و "خلیل شیخلو" که مایه افتخار و دلگرمیمان هستند بسیار متشکریم.
جناب آقای رسولپور
با عرض سلام و ارادت بسیار
در ایام ماضی به گفته دوستان اوصاف و تعاریف از شما فراوان شنیده و خوانده بودیم . مقصودمان عرض ارادتی بود و درد دل و گفتن آلام درون و برون . استخاره نمودیم وبگاه شما بیآمد! رفاقتی است ما را با دوست محبوبتان دومان ملکی! دیروز هم به تصادف با هم بودیم به اتفاق جناب استاد پیامی فر و سیاوش بوداغی ودیگر احبا. دچار نارسیسیسم هم نبوده ایم به والله . نمی دانم منظورتان از ربط کامنت چیست . در لفافه سخن راندیم به قول شیخنا و مولانا علیزخان شاید شما رابطه ای بین سر توماس مور و آن شاعر احمق بیابید!
قصد نقد عارفانه هم نداریم . اما جای بسی تامل است صاحبقلمی چون شما به پشتوانه شوونیزم و ناسیونالیسم قلم براند . حیف آن نثر وزین و زیبایتان نیست که در هزارتوی تعصبات قومی محبوس شود؟من نیز به عنوان یک شهروند ترک زبان اورموی دردم کمتر از شما نیست .زبان و فرهنگ مار را نیز به سخره می گیرند . به نژادمان ریسمانها می بندند و روحمان را به اسارت می برند . ولیکن بنده نیز واقف به ظلمی هستم که از جانب اکثریت به اقلیت کرد در ترکیه روا می دارند . چه همان ظلمی را که ارمنی ها و جیلو ها در جنگ جهانی اول بر مردم بی دفاع اورمیه و سلماس راندند و نوزادان در قنداق به سیخ کشیدند و سرها بریدند . اوضاعمان قمر در عقرب است همیشه و در این جغرافیا! ... چه باید کرد؟
نمایشنامه "زبان کوهستانی" استاد پینتر را خوانده اید . حکماً در سفرشان به قصد سیاحت کشور ترکیه به اتفاق یار و همراهشان مرحوم استاذ آرتور میلر ایده اولیه نمایش شکل می گیرد . خود می گوید اینکه نمایش ملهم از سفرم به ترکیه باشد درست! اما اینکه مربوط به جغرافیا یا زبان و قوم خاصی باشد نادرست است . چه بسیار زبانهائی که در حال انقراضند یا منقرض شده اند و یا اینکه سودبردن از آن ممنوع و بکارگیری آن گناهی است بس نابخشودنی. چه باید کرد؟
من چه می دانم آقا! از جناب مستطاب ماکیاول باید بپرسید . من که سیاس نیستم آقا!
از شوخی گذشته خوشحالم می شوم با شما در تماس باشم . به وبگاه ما نیز سری بزنید.
تا وبنوشتی دیگر بدرود!
مصلحانی چون تاج السلطنه از طایفه اناث که هیچ مردی به غیر از پدر و برادران خویش ندیده اند بالاجبار به حکم شاهزاده بودن و مشترکات خانوادهای آریستوکرات ترانه دگر اندیشی سرودند و حکماَ از جنس مردم! نبودند .در آسیب شناسی موج اصلاحات زنان روشنفکر در طول تاریخ معاصر فی المثل قبل از مشروطه و بعد آن می توان گفت : شکاف وحشتناک طبقاتی اندک زنان و دختران قلیل السواد درباری که به قول خویش بیزمارک صدراعظم آهنین ژرمنها را می شناسند با جامعه ای که سواد و درس خواندن و مکتب رفتن زنان و دختران را ولاالضالین و به راه شیطان پیوستن می پندارد نخواهد گذاشت سرود ناکوک آزادیخواهی و برادری و برابری و دادگری و کشف نقاب و کنار زدن برقع زنان این سامان به گوش کم شنوای ملت برسد.
پریروز نشستیم با رفقای نمایش خانه ارومیه یه انیمیشن خفن دیدیم . آخرین باری که یه انیمیشن خفن دیدم چهار سال پیش بود . شهر اشباح یا همون Sprited Away یه انیمیشن سورئالیستی ژاپنی با این تفاوت که کارگردانش میازاکی بود .نمی دونم چرا ناخودآگاه دلم خواست بعدش برم سگ اندلسی (لوئیس بونوئل - سالوادور دالی ) رو ببینم ...

اما اینبار از ژاپن اومدیم به سرزمین سالوادور دالی فرانسه و قهرمان دوچرخه سوار فیلم سه قلوهای بیلویل اثر سیلوین شومه تو مسابقات Tour De France هنرمایی می کرد .
پسر بچه کوچکی به دلیل علاقه بسیار شدیدش به دوچرخه بسیار گوشه گیر شده و همچنین پدر مادرشو به علل نامعلومی از دست داده .مادربزرگش با کشف دفترچه پسر بچه که پر از بریده روزنامه ها و عکسهای مربوط به دوچرخه است برای اینکه اون را از این وضع خارج کند براش یک سه چرخه میخره.پسر بچه آنقدر به دوچرخه سواری علاقه نشان میدهد که در جوانی در مسابقات دور فرانسه شرکت میکند و اما ناگهان توسط یک گروه مافیایی دزدیده می شه و ...
سه قلوهای بلویل یک شاهکار تمام عیار و فیلمی است سرشار از تصاویر سورئالیستی گوتیک وار که به همراه طراحی شخصیتهای داستان با نگاه به مبانی و عناصر نقاشی های اکسپرسیونیستی و گروتسک ما رو با لحظاتی سرشاراز ترس و تعلیق و خنده مشغول خودش می کنه و با شکستن مرزهای رویا و واقعیت مثل استاد دیوید لینچ اثر رو به اثر قابل تامل و چند وجهی سوق می ده . از موسیقی نابی استفاده شده و یکی از نقاط قوت کاره . نوستالوژی موسیقی کافه ای دهه ۱۹۳۰ امریکا در اوج بحران اقتصادی و ممنوعیت خرید و فروش مشروبات الکلی ...و رقص Twist رو هم از کاریکاتور رقاص بزرگ صحنه های تئاتر برادوی و فیلمهای موزیکال هالیوود : ّFred Astaire به عاریه گرفته . سه قلوهای بلویل نگاهی انتقادی به جامعه مصرف گرای سرمایه داری آمریکا داره که بزرگترین ویژگیهای انسانی رو در آن به دست فراموشی سپرده و انسان رو به مثابه یک حیوان با هوش در خدمت جامعه بورژوا و عیاش قرار داده همچنین مافیای شراب فرانسه رو به فرهنگ گانگستری امریکا لینک داده .سه قلوهای بلویل شاهکاری دلنشین است که روزها و ماهها به آن فکر خواهید کرد. اگه خواستین اطلاعات بیشتری به دست بیارین به لینکهای پایین یه سر بزنین:
http://www.imdb.com/title/tt0286244
http://www.sonyclassics.com/triplets
افتخارات :
2004 Academy Award Nominee - Best Animated Feature Film, Best Song
Cannes Film Festival - Official Selection
2003- Telluride Film Festival
2003 Toronto International Film Festival
2003 Boston Film Festival
2003 Chicago International Film Festival
2003 AFI Film Festival