
متن ترانه مش رمضون یغما گلروئی با صدای رضا یزدانی از آلبوم هیس! حتماً گوش بدین ...
کبک بودیم ، کلاغ شدیم .خورشید بودیم ، چراغ شدیم
جنگل بی حصار بودیم اما یه دونه باغ شدیم
چشمامونو بسته بودیم به سفره ی بزرگ شهر
دست که به سفره رفت ولی با یه ملاقه داغ شدیم!
.
گندمای مزرعمون خوشه های طلایی داشت
دستای ما تو دل خاک نهال سادگی می کاشت
.آب زلال چشمه مون شیر ستاره بود ولی
قصه ی چاه آب شهر فکرارو راحت نمی ذاشت
.
مش رمضون دیدی تو شهر رو گرده ی ما زین زدن
دیدی که پهلوونارو با یه کلک زمین زدن
غول سیاه وسوسه غیرت ما رو خورده بود
کباب چرب پایتخت گوشت الاغ مرده بود!
چشمه بودیم ، سراب شدیم. بره بودیم کباب شدیم
ستاره بودیم توی شهر اما یهو شهاب شدیم
تو غربت آهن و دود کوه غرورمون شکست
تو پایتخت شبیه یه سوال بی جواب شدیم
.
دیدی چه ساده گم شدن آرزوهامون توی باد
آخ چی میشد که نون دل باز توی سفره مون بیاد
اما نه پای رفتن و نه روی برگشتنی هست
زندگیمون همین شده : دلتنگی خیلی زیاد
.
مش رمضون دیدی تو شهر رو گرده ی ما زین زدن
دیدی که پهلوونارو با یه کلک زمین زدن
غول سیاه وسوسه غیرت ما رو خورده بود
کباب چرب پایتخت گوشت الاغ مرده بود!
یه نفر چریک با ریش و کلاه پشمی, تنش اورکت یشمی ,به سبک مذهبی های دهه شصت شمسی که غرایزش سرکوبه , سنگ وطن به سینه می کوبه و بابودجه حوزه هنری فیلمهای ایدئولوژیک چپی می سازه ولیکن یواش یواش تبدیل می شه به یه نفر با صورت شیش تیغ با تی شرت مشکی که برای عقاید لیبرالیستی بیانه صادر می کنه و خودش رو جهان وطن می دونه و برای اثبات اینکه الان تو هزاره سومیم فیلم ...ک...ی فلسفی می سازه ,....مارو سنه نه !؟

هزارو یک دلیل برای اینکه به همه بگیم فلان فلان شده چقدر عوض شده ناکس !
هزار و دو بیانیه که مادر.... عوضی اینجوری نبود که, مخش تاب برداشته !فیلم نیست که ...شعر ساخته!
هزارو سه جمله در مقایسه مخمل امروز با مخمل دیروز!
هزارو چهارکلمه نغزو قصار!و فحش خواهر و مادر نثار ارواحش!
هزارو پنج نکته که بابا مخمل ما حنایی بود این واسه ما مخمل نمی شه !
هزاروشش تئوری درخصوص دگردیسی مخملی


بالاخره هزارو هزار دلیل که اگه من بمیرم شما مقصرین!..
افلایعلمون !!!
سپیده هنگام ساعت ۶:۳۰ که بانگ بیدارباش دورگوی همراهمان فریادی کرد و جماعت بیدار شدند همی دست و رو بشستند و ریش از روی تراشیدندو قبل از آنی که نماینده شرکت با نان بربری واردگردد آبی جوشاندند و چایی در چایدان ریخته و دم نمودند به کفایت پنج نفر . البت من در حمام بودم و با آب نیمه ولرم خاک سفر! و پیه راه از تن بدر می کردم! حالی کردیم با آب یخ! یخ کرد اجزایمان !!!
خوان نعمت گشودند و ناشتایی خوردیم جای شما خالی!
ما که به قصد دیدار از نمایشگاه الکامپ ترک موطن نموده بودیم تلفناً سفارش یک دستگاه اتول دادیم و سوار بر اتول کرایه ای دواندیم و براندیم تا به نمایشگاه رسیدیم!
ابتدااْ فرمودند به جهت ثبت آمار بازدیدکنندگان در صف طویلی بایستیم و سوابق خود در کارت ورودی ثبت نماییم . بیشتر شبیه صف داوطلبی سربازان در زمان جنگ بود. بالاخره وارد شدیم و از روی نقشه نمایشگاه سالن های مرتبط با امیال به اختیار خویش انتخاب نموده به صف بازدید کنندگان پیوستیم . نخستین چیزی که به چشم می خورد استفاده از اجناس لطیف در جهت ارتقای فضای معنوی و بالا بردن قدرت کشش مادی به سوی غرفه ها بود که با سعی رسّامان و نقاشان و جرافیست ها رنگ و لعابی بس عجیب و غریب به محیط اعطا نموده بود! البسه ها و چرشاب ها و بالاپوش های هماهنگ با الوان گرم و لعاب شرقی .افسون می کرد تماشاچی را . تراش خورده بود دماغهایشان .گونه ها دیدیم کاشته بودنده شان !! به زیر تیغ جراحان بلاستیک!. چه وجاهتی ؟! بخیل نیستیم به مولا :
فتبارک الله احسن الخالقین ...
آنگاه که تغییر فاز با نوسان دامنه صدایی ناهنجار را می خواهد هنجار جلوه دهد- وقتی که مرد سیاهپوش سیگنالهای فشار عصبی ناشی از حافظه ساختگی را در انگشتانش حس می کند و لرزش انگشتانش زخمه ای به سیمهای موازی ساز می زند .
وقتی الکترونها مامور انتقال احساس هستند. رسم بر این است که ادوات موزیک الکترونیک را بی احساس خوانند . شایددلیل آنست که سرعت انتقال احساس کمی بیشتر- بیشتر شده است . پس تو می توانی به داوری دیگران در مورد حسی که منتقل می کنی بی اعتنا باشی .
به همان حافظه ساختگی و استک وار(Stack) مراجعه کن و انباشت لغات را مالیخولیا وار بر زبان جاری ساز یا بهتره بگم :
! POP UP YOUR MIND
افسوس که خیاط سرنوشت , خاک بازیهای کودکیمان را به خاک گور می دوزد و نمی دانیم از چه رو به ما گفتند : " دست و بالت خاکیه , خودتو بتکون , خودتو بشور , خاکی شدی ,خودتو تمیز کن ...... " . از خاک بودیم و از خاک بد گفتیم و خاک از خود براندیم .و خاک بود که پذیرایمان گشت و سرانجام به احترام تن بیجانمان از جا بلند شد .روی خجلمان بپوشاند و آرام به زمین نشست و آرامیدیم ما.چه آرامیدنی!!.زمانی را به ساختن و افزودن طبقات و هزارتوی این قفس مشبک استخوانی قوت لایموت خوردیم و ندانستیم چه سالها سخت بگذشت بر این قطره لایزال . قطره دریا شد و بشکست این قفس را .شکستیم و خاک بر سرمان شد!
اعوذباالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
ربِّ اشرحْ لي صدري ويسِّر لي أمري واحلل عُقدةً من لساني يَفقهوا قولي
حرفی رو بزن که بتونی بنویسی
چیزی رو بنویس که بتونی پاشو امضاء کنی
چیزی رو امضاء کن که بتونی پاش وایستی.
پس:با زبان قاصره چاکر و ادوات و فرامین صرفی و نحوی حاضردر زبان پارسی عهد عتیق در تکمله سخن این شهره شهریار ممالک افرنگ و این جهانگشای چکمه پوش قلیل الزلف مخلوعه به سال ۱۸۱۴ میلادی و متبوعه به جزایر سنت هلن ... مضافا اینکه :
کلامی خواهم گفت و سخنی خواهم راند که نوشتن را شاید و چیزی خواهم نبشت که مهرو امضایی را باید و آنچنانکه که بتوان ابرام بر صحت و درستی آن نمود که چه گفتی و چرا نبشتی و کی مهر نمودی؟!